متن زیبا - ســــــايـــنــا
javascript" type="text/javascript">alert(" !!!من و تو حق داريم که به اندازه ما هم شده با هم باشيم")

قالب هاي وبلاگ آمادهدايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيانپارسي بلاگپرشين ياهو

تبلیغات

<*آنکه ذات درد را بايد صدا باشد و يا با من چنان هم سفره شب ، بايد از جنس من و عشق و خـــدا باشد*>
<*به گليم ما و حتي در حريم ما ، ساده دل بوديم که مي پنداشتيم ، دستان نا اهل تو بايد مثل هر عاشق باشد*>
   1   2   3      >
: سـاينا:: 30/2/1386:: 8:44 عصر


خداوندا !


مگر نه‌اينکه من نيز چون تو تنهايم


 پس مرا  درياب


و به سوي خويش بازگردان ،


دستان مهربانت را بگشا 


که سخت نيازمند آرامش آغوشت هستم ...


موضوعات يادداشت


: سـاينا:: 31/1/1386:: 9:58 عصر



امروز ، چرکنويس ِ پک ِ يکي از نامه هاي قديمي را
پيدا کردم!
کاغذش هنوز،
از آواز ِ آن همه واژه بي دريغ
سنگين بود!
از باران ِ آن همه دريا!
از اشتياق ِ آن همه اشک
چقدر ساده برايت ترانه مي خواندم!
چقدر لبهاي تو
در رعايت ِ تبسم بي ريا بودند!
چقدر جوانه رؤيا
در باغچه ي بيداريمان سبز مي شد!
هنوز هم سرحال که باشم،
کسي را پيدا مي کنم
و از آن روزهاي بي برگشت برايش مي گويم!
نمي داني مرور ديدادهاي پشتِ سر چه کيفي دارد!
به خاطر آوردن ِ خوابهاي هر دم ِ رؤيا...
هميشه قدمهاي تو را
تا حوالي همان شمشادهاي سبز ِ سر ِ کوچه مي شمردم،
بنعد بر مي گشتم
و به ياد ترانه ي تازه اين مي افتادم!
حالا، بعضي از آن ترانه ها،
ديگر همسن و سال ِ سفر کردن ِ تواند!
مي بيني؟ عزيز!
برگِ تانخورده ِ آن چرکنويس قديمي,
دوباره از شکستن ِ شيشه ي پر اشک ِ بغش ِ من تر شد!
مي بيني! ?


موضوعات يادداشت


: سـاينا:: 13/5/1385:: 11:53 صبح

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌کردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر کس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تکه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من کاري با کسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا مي‌کنم. نه قيل و قال مي‌کنم و نه کسي را مجبور مي‌کنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌کني.تو زيرکي و مومن. زيرکي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم که حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا اين که چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد که لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده کسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يک بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم که آن را کنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بکوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه کردم. اشک‌هايم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم که صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شکرانه قلبي که پيدا شده بود


موضوعات يادداشت


: سـاينا:: 1/3/1385:: 1:1 صبح

براي ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمايت ما رو بر نگرداند   که من بي او هيچم نيمه شب ها برايش دعا کردم   اه کشيدم ولي او رفت و خدا گريه هايم را نشنيد و نديد و دعا هايم را نشنيد و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بريدم  و هاي هاي گريستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتني که هيچ اميدي به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را براي هميشه از دست داده ام نه مي توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگيرم او رفت گر چه برايم هميشه ماندگار است         


موضوعات يادداشت


: سـاينا:: 21/2/1385:: 12:20 صبح

من تمنا کردم


که تو با من باشي


تو به من گفتي


هرگز هرگز


پاسخي سخت و درشت


و مرا غصه اين هرگز کشت


موضوعات يادداشت


: سـاينا:: 21/2/1385:: 12:19 صبح

آن روز با تو بودم


امروز بي توام


آن روز که با تو بودم


بي تو بودم


امروز که بي توام با توام


موضوعات يادداشت


: سـاينا:: 21/2/1385:: 12:18 صبح

اي مهربانتر از من
 با من
در دستهاي تو
 آيا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
 کز من دريغ کردي
تنها تويي
 مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب
 مثل زلال قطره بباران صبحدم
 مثل نسيم سرد سحر
 مثل سحر آب
 آواز مهرباني تو با من
 در کوچه باغهاي محبت
 مثل شکوفه هاي سپيد سيب
ايثار سادگي است
 افسوس آيا چه کس تو را
 از مهربان شدن با من
 مايوس مي کند؟


موضوعات يادداشت


: سـاينا:: 16/2/1385:: 12:52 صبح

تا تواني رفع غم از چهره ي غمناک کن


در جهان گرياندن آسان است


اشکي پاک کن


 


موضوعات يادداشت


: سـاينا:: 16/2/1385:: 12:42 صبح

خدا مي داند که چقدر سخت تلاش کرده اي وقتي سخت گريسته اي و قلبت مملو از دردست خدااشک هايت را شمرده است وقتي احساس مي کني که زندگيت ساکن است و زمان در گذر است خدا انتظارت رامي کشد وقتي هيچ اتفاقي نمي افتد و تو گيج و نا اميدي خدابرايت جوابي دارد اگر نا گاه ديدگاه روشني را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ي اميد در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتي اوضاع رو به راه مي شود و تو چيزي براي شکر کردن داري خدا تو را بخشيده است وقتي اتفاقات شيرين و دلچسبي رخ داده است و سرلسر وجودت لبريز از شادي گشته است خدا به تو لبخند زده است به ياد داشته باش هر جا که هستي و با هر احساسي خدا مي داند


موضوعات يادداشت


: سـاينا:: 12/2/1385:: 11:35 عصر

تو به من خنديدي ....
و نمي دانستي  ....
من به چه دلهره از باغچه همسايه                 سيب را دزديم .....
باغبان در پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک  ..........
و تو رفتي و هنوز .......
سالها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گامهايت تکرار کنان
ميدهد آزارم ........
و من انديشه کنان                           غرق اين پندارم .....
که چرا ؟                     خانه کوچک ما ....
سيب نداشت  ........... .


موضوعات يادداشت


   1   2   3      >

56462:کل بازديد
7:بازديد امروز
موضوعات وبلاگ
حضور و غياب

يــــاهـو

درباره خودم
متن زیبا - ســــــايـــنــا
سـاينا[67]
هيچ ستاره اي در آسمان تنهايي من نيست . اينجا همه جايش تاريک و سياه است ...
لوگوي خودم
متن زیبا - ســــــايـــنــا
لوگوي دوستان














لينکدوني

مريم حيدرزاده
فروغ فرخزاد
حسين پناهي
حميد مصدق
سهراب سپهري
سيمين بهبهاني
احمد شاملو
فريدون مشيري
مهدي اخوان ثالث
نيما يوشيج
يغما گلرويي

موسيقي وبلاگ
آرشيو موضوعي
قالب مناسب برای وبلاگ
مجموعه خطای مودم
متن زیبا [26]
خواهي نشوي رسوا
امام رضا(ع)
پيدايش نوروز [2]
درد دل [11]
تولدم مبارک؟!!!
روزهاي مهم [3]
عکس هاي خفن [18]
اجتماعي
جستجوي وبلاگ من
:جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

اشتراک

نام:

ايميل: